تبلیغات
اُرُسـی

حدودا 4 5 ساله بودم که خدابیامرز خاله ام به همراه خانواده شان در اصفهان زندگی می کردند. به خاطر شغل شوهرخاله ام. آن وقت ها موبایل که هیچ، تلفن ثابت هم همه جا پیدا نمی شد. از جمله خانه ی ما. اما در خانه مان تا دلت بخواهد سکه پیدا می شد. تلفن عمومی میدان شکوفه، از تلفن های مورد علاقه ام بود. نمی دانم چرا، شاید چون جای خیلی شلوغی بود. وقتی سکه را می انداختی و گوشی را بر می داشتی، جمعیت زیادی نگاهت می کردند. شاید خیال می کردم که استفاده از تلفن عمومی کار خیلی خاص و فوق العاده ایست! به هرحال ما کمتر از تلفن عمومی میدان شکوفه استفاده می کردیم، بیشتر اوقات می رفتیم سه راه باقرآباد یا چهار راه میرلطیفی. حالا فرقی هم نمی کند کجا .... خلاصه اش اینکه تلفن خیلی در دسترس نبود و بنابراین نامه نویسی هنوز هم رواج داشت. حقیقتا خاطرم نیست مادرم و خاله ام چند بار برای هم نامه نوشتند، شاید حتی بیشتر از 4 5 مرتبه نشده باشد، نمی دانم. اما از لحظه ی رسیدن نامه و زمانی که مادرم نامه را باز می کرد، تصویرهایی در ذهنم مانده که از زیباترین لحظات زندگی ام هستند. انگار در ذهن کودکانه ام، گرفتن نامه، حتی از تلفن عمومی هم خاص تر و فوق العاده تر بود! وقتی پستچی می آمد، دلم می خواست همه ی کوچه ببینند که "ما یک نامه دریافت کردیم".
شاید باورتان نشود، اما هنوز هم از معدود اتفاقاتی که در این دنیا من را خیلی خیلی خوشحال می کند، دریافت نامه است ! شاید یکی از فانتزی های ذهنیم این باشد که پستچی زنگ خانه مان را بزند و بپرسد: (( آقای مجید ترکابادی؟ )) بعد من از پشت آیفون بگویم: ((بله، بفرمایید ؟)) و پستچی در حالی که در کیف آویزان به موتورش دنبال چیزی می گردد، بگوید (( بیایید پایین. شما یک نامه دارید.)) این را هم بگویم منظورم از نامه هر محموله ای که پستچی با خودش بیارد نیست. و الا گواهینامه و برگ سبز سربازی و ... هم توسط پست ارسال می شوند. منظورم از نامه، نامه است. یعنی کسی که حتما دوستش دارم، از سر دلتنگی یا از سر خوشحالی یا به هر دلیل دیگری، کاغذی برداشته باشد و برای من نوشته باشد. فقط و فقط برای من. منظورم از نامه این است که فرستنده موقع نوشتن، فقط و فقط به من و به چیزهایی که می خواهد به من بگوید فکر کرده باشد. شاید حتی گاهی بغض در گلویش نشسته باشد، چه بسا قطره اشکی هم در چشمش جمع شده باشد. وااااا ی ی  ی ... اگر یک قطره اشک روی کاغذ چکیده باشد که دیگر غوغاست. از این بهتر نمی شود.
اما... این روزها دریافت نامه حقیقتا باید به یک آرزو تبدیل شود. شاید حتی نامه نوشتن کار احمقانه ای به نظر برسد. به هرحال من تصمیم گرفتم نامه بنویسم. اگر بشود مخاطبش را به صورت علنی اعلام می کنم و اگر نشود، نامه را برای همه منتشر می کنم و به شخص مخاطب اطلاع می دهم که "تو" مخاطب این نامه هستی. نمی دانم این نامه نویسی ها تا کی ادامه خواهد داشت. اما می دانم با اینکه نامه هایم حرف دلم است، اما نامه هایم با "دل نوشت ها" و "شعرها" تفاوت خواهد داشت. می خواهم نامه بنویسم، نامه هایی بدون تمبر.




طبقه بندی: بدون تمبر،
[ دوشنبه 2 دی 1392 ] [ 02:00 ق.ظ ] [ مجید ترکابادی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجید ترکابادی


این وبلاگ به روز نمی شود. اینجا می شود مرا دید و خواند:
http://orosie.ir

[گاه آبی، گاه زرد، گاه سبز
و حتی گاهی قرمز.
خانه ام را رنگ رنگ می بینی
از پشت اُرُســـی ...
اما خانه ی من یکرنگ است
تنها یک رنگ
به رنگ عشق]
آخرین عکس در اینستاگرام

گم شده ام/بین هزاران هزار مساله ی کوچک/فقط به این بهانه که "داری بزرگ می شوی"/
دلم تنگ شده/برای یک گریه ی یکریز/جلو ویترین مغازه/به بهانه ی یک آبنبات چوبی./
می خواهم/وسط همین خیابان/گریه کنم/و جیغ بکشم/و پاهایم را روی زمین بکوبم/به بهانه ای ساده/به بهانه ی یک آبنبات چوبی./
میخواهم بزرگ نشوم
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Instagram
Majid Torkabadi's book recommendations, liked quotes, book clubs, book trivia, book lists (read shelf)