تبلیغات
اُرُسـی


   از تو به غیرِ خاطره چیزی نمانده است
وز من به غیر جسم مریضی نمانده است

افسوس رفته ای و کنون دست دوستان
غیر از کنایه خنجر تیزی نمانده است

از آن غرور محکم مردانه ام ببین
جز خواهشی زنانه پشیزی نمانده است

برگرد ای غزال فراری به دشت ها...
من زخمی ام، توان ستیزی نمانده است

###

من را اسیر کردی و رفتی، در این قفس
جز مرگ هیچ راه گریزی نمانده است


مرداد۱۳۹۲



طبقه بندی: غزل بافی،
[ شنبه 29 آذر 1393 ] [ 05:09 ق.ظ ] [ مجید ترکابادی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجید ترکابادی


این وبلاگ به روز نمی شود. اینجا می شود مرا دید و خواند:
http://orosie.ir

[گاه آبی، گاه زرد، گاه سبز
و حتی گاهی قرمز.
خانه ام را رنگ رنگ می بینی
از پشت اُرُســـی ...
اما خانه ی من یکرنگ است
تنها یک رنگ
به رنگ عشق]
آخرین عکس در اینستاگرام

گم شده ام/بین هزاران هزار مساله ی کوچک/فقط به این بهانه که "داری بزرگ می شوی"/
دلم تنگ شده/برای یک گریه ی یکریز/جلو ویترین مغازه/به بهانه ی یک آبنبات چوبی./
می خواهم/وسط همین خیابان/گریه کنم/و جیغ بکشم/و پاهایم را روی زمین بکوبم/به بهانه ای ساده/به بهانه ی یک آبنبات چوبی./
میخواهم بزرگ نشوم
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Instagram
Majid Torkabadi's book recommendations, liked quotes, book clubs, book trivia, book lists (read shelf)