تبلیغات
اُرُسـی


اینجا هم دست از سرم بر نمی داری ؟ چی می خوای تو؟ من نمی فهمم، مگه همه چیز رو باید به تو بگم؟ به تو چه مربوط که کجام ؟ دارم راه میرم. کجا ؟ از ونک. دارم راه می رم سمت پایین. نمی دونم، تا هرجا حال داشتم. نمی دونم تا کجا حال دارم راه برم؛ ببین می خوام تنها باشم، می فهمی؟ بله اینجا هم داره بارون میاد. اصلا مگه تو کجایی ؟ اینجایی دیگه. داریم حرف می زنیم دیگه، یعنی چی میگی بهت زنگ بزنم ؟ میگم بارون میاد، گوشیم خیس میشه. هندزفری دوست ندارم، مثل دیوونه ها میشم. انگار دارم با خودم حرف می زنم. مردم می خندن. نه خیر، الآن با خودم حرف نمی زنم. گفتم نه... من با خودم نیستم، دارم با تو حرف می زنم. با توام. داری من رو می ترسونی، بهت زنگ بزنم؟ به درک که گوشی خراب میشه .
الو سلام.
- سلام.

چرا اذیتم می کنی؟ چرا دست از سرم بر نمی داری؟
- من اذیت می کنم؟ من چیکار کردم؟ اصلا مگه من چیکار می تونم کنم؟ 
تو نمی ذاری تنها باشم.
-الآن که تنهایی . کجا رسیدی حالا ؟
نمی دونم کجام. اما اومدم پایین تر. یعنی تو نمی دونی من کجا هستم ؟
- از کجا بدونم.
تو اینجایی.
-نیستم.
هستی.
- نیستم.
هستی ، هستی .... پس من با کی صحبت می کنم ؟
- با من.
پس هستی.
- حالا کجاییم ؟
نمی دونم.
- مهم نیست. چرا با اتوبوس نمی ری ؟ BRT ؟ داری خیس میشی. به خودت نگاه بنداز.
پیاده می رم که خیس بشم. این مردم 6 ماه وقت دارن که توی این تهران لعنتی قدم بزنن، بدون اینکه خیس بشن. اما بهار که شروع بشه، کم پیش میاد این فرصت رو داشته باشن توی خیابون ولیعصر قدم بزنن و خیس بشن. قبول نداری ؟
- وقتی تو قبول داری من هم قبول دارم. تو اینطوری خواستی. راستی امروز چندمه ؟
15 اسفند 1391
- یعنی سالگرد منه ؟
نه... امروز تولدته. سالگردت دوم مهرماهه.
- مطمئنی ؟
یادم نمی ره.
- حالا کادو چی برام خریدی ؟
 قول میدی جلوی من بازش نکنی ؟
- نه ... چرا ؟
نمی خوام موقع کادو بازکردن چشمات رو ببینم. همیشه از اینکه کسی از هدیه ام خوشش نیاد می ترسم.
- باشه. قول می دم. حالا بهتر نیست تلفن رو قطع کنیم و با هم بریم یه جا بشینیم ؟
بد نیست. اما بذار تا وقتی که یه کافه ندیدم قطع نکنم. گردن بند بیشتر دوست داری یا کیف ؟
- اینجوری که می فهمم چی خریدی...
مهم نیست. فقط نباید جلوی من باز کنی.
- گردن بند. کجایی ؟
دارم میرم تو یه کافی شاپ، زود بیا.
سلام قربان. عذر می خوام کفشام خیسه خیسن، کافه ی قشنگ شما رو هم گلی کردم. لطف دارید. ممکنه من سر اون میز دو نفره بشینم؟ خیر، منتظر کسی نیستم. می دونم جا نیست... اما خوب من میز دو نفره رو می خوام. اصلا دوتا سفارش میدم، چطوره ؟ یه موکا برای من بیارید و... تو چی می خوای؟
- هرچی.
اصلا دوتا موکا کوچیک. ممنون. اینم از کافی شاپ. جات رو با من عوض کن، بیا اینور بشین.
- فکر نکنه دیوونه ای ؟
نه، این طرف ویوش بهتره. کادوت رو بدم؟ آخ .... آقا ... لطفا یه کیک هم بیارید، با شمع. اگر هست. بله شمع، عرض کردم تنهام.
- شمع ؟ فکر می کنه دیوونه ای.
مگه نیستم ؟
- مهم نیست. از هدیه ولن تاینم خوشت اومد؟
آره خوب بود. مخصوصا ادکلنش. البته جعبه و کیفش یکم درد سر ساز شد، با اون قلبای گنده اش. مامانم قضیه رو جدی گرفته بود. نمی دونه که تو برام خریدی.
- تو ولن برام چی خریدی ؟
هیچی.
ممنون آقا. نه ... دوتا موکا رو باهم بیارید لطفا. کیک هم باشه.
- می خوام هدیه تولدم رو خودم انتخاب کنم.
باشه ... چی می خوای؟
- راز.
چی ؟
- راز ... راز شخصی.
منظورت چیه ؟
- همیشه دوست داشتم یه راز ازت داشته باشم. یه چیزی که فقط من می دونم و تو. بهم یه راز هدیه میدی ؟
اما تو که همه چیز رو می دونی.
- هم چیو ؟
اگرم چیزی هست که نمی دونی، لابد خوشایند نیست. آخه من عاشقتم. نمی خوام ناراحتت کنم.
- عاشق منی ؟
آره دیگه. آرزوم اینه که بهت بگم.
- پس چرا نمی گی ؟
نمی تونم.
- چرا ؟
نمی دونم، می ترسم.
- از چی ؟
از.... از .... چشمات.
- از چشمام ؟
آره ... شاید یه روز از پشت تلفن بهت گفتم. یا شایدم عکست رو بذارم تو فیس بوک و بالاش بنویسم " عاشقتم". اون موقع چشمات رو نمی بینم.
- اینطوری که همه می فهمن !
بفهمن.
ممنون آقا. بله یه قاچ کیک کافیه. جان؟ نه خیر، خودم روشن می کنم.
فندک داری ؟
- آره، تو جیبته.
....
- این چیه ؟
- میگم این رو از کجا آوردی؟
- سیگاره ؟
نه.
- پس چیه ؟
سیگار نیست. رازه.
- راز ؟
مگه نمی خواستی بدونی. پس ببین.
آقا میشه یه جا سیگاری برام بیارید ؟
- هیچ وقت دوست نداشتم تو رو موقع سیگار کشیدن ببینم. دلم رو آشوب می کنه.
...
- هدیه نمی خوام.
ok . دیگه نمی کشم.
- گفتی عاشقمی ؟
آره.
- چرا نمی گی ؟
گفتم که ...
- خوب بگو از چیه من خوشت اومده ؟
از چشمات.
- من چه شکلیم ؟
تو تقریبا هم قد من هستی. هم سن. موهات بلونده و از پشت شالت ریخته بیرون. رنگ چشمات هی عوض میشه، اما بیشتر وقتا عسلیه. هیچ وقت آبی نیست. جای یه زخم قدیمی هم سمت چپ پیشونیته که همیشه ازش می نالی و میگی یه روز با جراحی پلاستیک درستش می کنی.
- خوب ...
و ... همینا برای دنیای من کافیه.
- صدام چطوریه ؟
صدا. صدا خیلی دنیاش عجیبه. من همه ی تو رو می تونم تصور کنم و باهاش ارتباط برقرار کنم، غیر صدات. هیچ وقت حس نمی کنم صدات چطوریه. نمی تونم تصورش کنم. بی معنیه. حتی وقتی باهام حرف می زنی، همین حالا، انگار بدون اینکه صدات رو بشنوم باهام حرف می زنی. مسخره است.
- اما یه روز بهم بگو عاشقمی. لحظه ی با شکوهی میشه.
شاید بگم. قهوه ات رو بخورم ؟
- بخور. بارون تموم شد بریم.
تموم نشده، اما بریم.
صورت حساب...... ممنون از شما. عذر می خوام یک نفری میز دو نفره ی شما رو اشغال کردم. آخه امشب تولدشه. تولد کی؟ تولد عشقم دیگه. چرا نیست؟ چون نیست! نه ... نمرده. در واقع هیچ وقت نبوده. یعنی ... چطوری بگم.... بیخیال. به هرحال ممنون از تبریک شما. خدانگهدار.
دستم رو میگیری ؟
- دستت رو ؟
آره. دوست دارم دستت رو بذاری توی جیبم. هه ... اون دوتا رو ببین. از ما خل ترن.
- از تو.
یکم از موهات رو هم بریز بیرون. یه جوری که بارون خیسش کنه و پخش بشه رو صورتت.
- برام گردو می خری ؟ یه فال .
میشه به جاش لبو بخرم ؟ چون الآن لبو خیلی می چسبه زیر بارون.
- فرق نداره.
آقا به اندازه 2000 تومن لبو بدید. مهم نیست، کم بشه. اندازه خودم.
کجا رفتی؟ با توام. هی ... لبو خریدم. کجایی .... یعنی چی یهو میری ؟ دیوانه. اون وقتی که نباید بیاد میاد و اون وقت که باید باشه نیست. همه ی هیکلم خیس شد. آقا کبریت دارید ؟ ممــــ نون. نمی فهمم، اصلا معنیه این حرفا چیه. که چی؟ عذر می خوام میدون ولیعصر خیلی پایین تره ؟ جان ؟ آهان، متشکر. نه ... پیاده می رم. بارون خوبه. لطف کردید. ولی کفشای خوبی خریدم. راحته. میشه زیاد راه رفت. اصلا بهتره عاشق صداش بشم. آره، جذاب تره. چون قابل تصور نیست. وقتی میگی موهاش بلونده همه می تونن تصور کنن و شاید به نظر بعضیا قشنگ نیاد. اما صدا رو نمیشه تصور کرد. به همه میگم عشق من زیباترین صدای دنیا رو داره. میگم عاشق صداش شدم و اینطوری هیچ کس نمی تونه تصور کنه. باید هدیه های خوبتری هم برام بخره. ادکلن هم بد نبود، اما می تونه گرون تر باشه. بعضی شبا هم باید باهم بریم پارتی. اه .. بی عرضه. سه روزه خونه خالیه هیچ غلطی نکردی.
- خونتون خالیه ؟
می شد پارتی بگیری. خودکشی هم جالبه. اما نه ... لوسه. و اینکه باید حرفه ای باشی تا نمیری. یهو دیدی شوخی شوخی مردی رفتی اون دنیا.
- کدوم دنیا ؟
برا چی یهو رفتی؟
با توام....
گمشو....
همون بهتر که دوم مهرماه میمیری. اصلا دیگه حوصله ت رو ندارم. چرا دوم مهرماه ؟ تو دیروز مردی. تو یه تصادف، شاید هم مریضی. آره، سرطان خوبه. حداقل 10 درصد ایرانی ها دوست دارن مریضی بد داشته باشن. همه با داستان ارتباط عاطفی برقرار می کنن. تو از سرطان روده می میری. اینقدر روده هات میپیچه به هم که جونت در میاد. از فردا هم مشکی می پوشم. اسمت هم پریناز بوده. بعد از مرگت هم همه ی عکسامون رو می سوزونم تا فراموشت کنم. حتی نمی دونم تو کدوم قطعه خاکت کردن. پدر و مادرت هم بعد از اون حادثه می رن شهرستان. شاید هم میرن خارج، آره... سوئیس رو بیشتر دوست دارم. مستقیم ... سلام، تا ونک، پارک وی... هرجا شد. ممنون.
 - آقا خیلی خیس شدید.
بله ... بارون شدیده.
عذر میخوام، مانتوی شما هم گلی شد.
- نه ... مهم نیست. تقصیر شما نیست، تقصیره آسمونه.
بارون قشنگه.
- اسم من بارانه.
جدا؟ مطمئن باشید که اسمتون خیلی قشنگه.
- ممنون... به قشنگی صدای شما نیست.
هه هه هه ... صدای زمختی دارم.
چطوره با یه شام کوچولو، کثیفی مانتو رو جبران کنم ؟

- یعنی دعوتم می کنید به شام ؟
بله.
- حداقلش اینه که امشب تنها شام نخواهم خورد !
شما هم تنهایی؟ پس حتما باید جبران کنم.
قربان هرجا که شد ما پیاده میشیم. ما ... منظورم من. نه خیر یک نفر هستم. هنوزم می خوام برم پارک وی، اما می خوام پیاده برم. بارونه ؟ آره بارونه. برا همین می خوام پیاده برم. ممنون از شما.


طبقه بندی: داستان کوتاه،
دنبالک ها: همین نوشته در وبلاگ قبلی،
[ سه شنبه 22 اسفند 1391 ] [ 12:19 ق.ظ ] [ مجید ترکابادی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجید ترکابادی


این وبلاگ به روز نمی شود. اینجا می شود مرا دید و خواند:
http://orosie.ir

[گاه آبی، گاه زرد، گاه سبز
و حتی گاهی قرمز.
خانه ام را رنگ رنگ می بینی
از پشت اُرُســـی ...
اما خانه ی من یکرنگ است
تنها یک رنگ
به رنگ عشق]
آخرین عکس در اینستاگرام

گم شده ام/بین هزاران هزار مساله ی کوچک/فقط به این بهانه که "داری بزرگ می شوی"/
دلم تنگ شده/برای یک گریه ی یکریز/جلو ویترین مغازه/به بهانه ی یک آبنبات چوبی./
می خواهم/وسط همین خیابان/گریه کنم/و جیغ بکشم/و پاهایم را روی زمین بکوبم/به بهانه ای ساده/به بهانه ی یک آبنبات چوبی./
میخواهم بزرگ نشوم
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Instagram
Majid Torkabadi's book recommendations, liked quotes, book clubs, book trivia, book lists (read shelf)