تبلیغات
اُرُسـی

لیسانس؟ لیسانس یعنی که تو دانشجو هستی. یعنی حداقل چهارسال مهمان جایی هستی که نامش دانشگاه است. لیسانس یعنی کمِ کم 136 واحد فر بخوری سر این کلاس و آن کلاس. لیسانس یعنی کلاس. لیسانس یعنی وقتی می­ روی خواستگاری، می توانی بگویی لیسانس داری. لیسانس یعنی وقتی برایت خواستگار می­ آید، می ­توانی بگویی لیسانس داری. لیسانس یعنی زل بزن به چشم های استاد و جزوه های الکی بنویس. لیسانس یعنی هرچه جزوه نوشته ای کَشک، آخر ترم جزوه بگیر. لیسانس یعنی جزوه مهم نیست، جزوه نویس را عشق است. لیسانس یعنی چندتا جوان که هم­کلاسی ات هستند، هم دوره­ ات هستند، دوستت هستند و شاید رفیق. لیسانس یعنی چندتا جوان که همه­­ ی دلخوشی­ ات هستند برای آمدن به دانشگاه. لیسانس یعنی یک نفر.
لیسانس یعنی دویدن دنبال استاد به خاطر 1 نمره. لیسانس یعنی التماسِ الکی. لیسانس یعنی صبح دیر رسیده ای سر کلاس. لیسانس یعنی "یه غیبت دیگه کنی حذفت می کنم". لیسانس یعنی "استاد من اگه این درس رو پاس نکنم بیچاره می شم. تو رو خدا..." لیسانس یعنی توهّم. لیسانس یعنی حسرت. لیسانس یعنی تراکم حسرت. لیسانس یعنی: اگر معدلم بالای 17 بشود...لیسانس یعنی اگر آن رشته قبول می شدم...لیسانس یعنی اگر آن دانشگاه قبول می شدم...لیسانس یعنی ترم چند است و مثلا عاشق شده­ ای، خیر سرت! لیسانس یعنی ترم هشت است و باید بروی...لیسانس یعنی الکی حسرت چیزهای الکی را خوردن. لیسانس یعنی "چرا امروز نیامدی؟" لیسانس یعنی امروز حوصله­ ی کلاس رفتن ندارم. لیسانس یعنی بشین گوشه­ ی لابی. لیسانس یعنی لابی. لیسانس یعنی: " ااِااِ ... خانم/آقا برگه هاتون ریخت..." لیسانس یعنی صف انتشارات. لیسانس یعنی "وام دانشجویی الآن چقدره؟". لیسانس یعنی امروز رزرو ندارم. لیسانس یعنی"استاد بهت چند داد؟". لیسانس یعنی "اون استادِ به دخترا بالا میده، به پسرا پایین". لیسانس یعنی: "ورودی جدیدها رو دیدی؟ خیلی یبــثن." لیسانس یعنی سال بالایی ها. لیسانس یعنی سال پایینی ها. لیسانس یعنی سر کلاس، کتاب خودت را بخوانی. لیسانس یعنی سر کلاس هی کاغذ خط­ خطی کنی. لیسانس یعنی"بریم چایی بخوریم؟". لیسانس یعنی "فهمیدی ریحانه نامزد کرد؟". لیسانس یعنی "فلانی و فلانی رو با هم دیدم تو مترو". لیسانس یعنی دفترچه­ ی خاطرات. لیسانس یعنی بشین و برای 10 سال بعدت نوستالژی درست کن. لیسانس یعنی نوستالژی­ های الکی. لیسانس یعنی گور بابای زندگی، فعلا دور همیم. لیسانس یعنی چیزی که باید بگذاری درِ کوزه آبش را بخوری. لیسانس یعنی: پسرم/دخترم، سرِ کاری، اساسی. لیسانس یعنی بازی. لیسانس یعنی سرت کلاه رفته. لیسانس یعنی از پله­ ها برو بالا، از پله ها برو پایین... برو بالا... برو پایین... امضاهای فرم تصفیه حسابت را یکی یکی بگیر و پشت سرت را هم نگاه نکن. لیسانس یعنی لیسانست را بگذار زیر بقلت، خاطراتت را جمع کن و بریز داخل کیف دستی و خودت را برسان به پادگان. لیسانس یعنی کلاه فارغ­التحصیلی را که از سرت برداشتی، خودت کلاه سربازی را بگذار روی سرت. لیسانس یعنی کلاه. لیسانس یعنی خداحافظ دوستان، خداحافظ بهانه­ های دوست داشتنی دانشگاه. لیسانس یعنی خداحافظ لیسانس، سلام سربازی.




طبقه بندی: دل نوشت،
دنبالک ها: همین نوشته در وبلاگ قبلی،
[ پنجشنبه 24 بهمن 1392 ] [ 12:23 ق.ظ ] [ مجید ترکابادی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجید ترکابادی


این وبلاگ به روز نمی شود. اینجا می شود مرا دید و خواند:
http://orosie.ir

[گاه آبی، گاه زرد، گاه سبز
و حتی گاهی قرمز.
خانه ام را رنگ رنگ می بینی
از پشت اُرُســـی ...
اما خانه ی من یکرنگ است
تنها یک رنگ
به رنگ عشق]
آخرین عکس در اینستاگرام

گم شده ام/بین هزاران هزار مساله ی کوچک/فقط به این بهانه که "داری بزرگ می شوی"/
دلم تنگ شده/برای یک گریه ی یکریز/جلو ویترین مغازه/به بهانه ی یک آبنبات چوبی./
می خواهم/وسط همین خیابان/گریه کنم/و جیغ بکشم/و پاهایم را روی زمین بکوبم/به بهانه ای ساده/به بهانه ی یک آبنبات چوبی./
میخواهم بزرگ نشوم
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Instagram
Majid Torkabadi's book recommendations, liked quotes, book clubs, book trivia, book lists (read shelf)